دوچرخه
اینم دوچرخه ای که گفتم بابایی و مادرجون برای تولدت هدیه داده بودن ...
نویسنده :
خاله جونی
23:45
من و عشقم تنهایی
مامان هدی امروز براش کار پیش اومد، مادر جونم بود شمال، گل پسری اومد پیش خاله جونش موند تا مامان به کارش برسه. امیر مهدی وروجک نمیتونست حتی رو میز بشینه اصرار میکرد تا براش دست بزنم اونم برقصه خرابکاری دوم گل پسری آخرش به این نتیجه رسیدم که بیارمت آشپزخونه پیش خودم اما اونجا هم امون ندادی ...
نویسنده :
خاله جونی
23:40
تاب بازی
گل پسری داره تاب بازی میکنه، خاله فدای خنده هات بشه تنها جایی که یکم از شیطونی های وروجکمون کم میشه تو تاب هستش ...
نویسنده :
خاله جونی
11:10
فرغون
هر وقت مادرجون میره تو باغش تا یه کاری بکنه شما هم این شکلی میری پیشش خیلی دوست داری سوار فرغون بشی گلم. ...
نویسنده :
خاله جونی
10:41
سیزده بدر
اولین سیزده بدر عشقم سال 91 بود که خیلی خیلی کوشولو بود. و اما سیزده بدر 92 هممون صبح ساعت 7 پا شدیم اما چون گل پسری عادت نداره خیلی زود بیدار شه کلی خاله نازشو کشید و باهاش بازی کرد تا بیدار بشه اما وقتی بیدار شد اعصابش حسابی خراب شد ما با همه دایی ها و خاله ها رفته بودیم باغ بابایی، البته بابایی برا امیر مهدی بساط چادر رو به راه انداخت تا گل پسرا استراحت کنه و بعد از دو ساعت خواب سر حال از خواب پا شه پسمل نازم داره با دایی محمد و محمدرضا (حسابی دوستش داری) فوتبال بازی میکنه خاله جون دست از سرم بردار چقدر عکس میگیری گل پسری تا غروب حسابی شیطنت کرد و شبم که اومدیم...
نویسنده :
خاله جونی
2:07
سورپرایز
اینم دو تا عکس خوشمل از پسملکم عزیزم هر دو تاشم مادرجون زحمتش رو کشید با ما همکاری کرد تا عکست خوب بشه، ممنون مادرجون مهربون ...
نویسنده :
خاله جونی
2:01







